این چند هفته......28صفر+سفر به اصفهان
سلام سلام/عزیزمامان امسال 28صفرازچندروز جلوتر از مراسم شله زرد بابایی اینا ما زودتر رفتیم خونشون تا هم شبها هیات بریم هم من به مادرجون و بابایی کمک کنم ما همچین عروسی هستیم دیگه خخخخخخخخخ



این هم پسره من که داره کمک باباییش برنج خیس میکنه

خب شب یلدا هم خونه ی بابایی پر از مهمون بود وقرار بود هر کسی یه چیزی واسه شب یلدا بیاره من هم به سفارش عمه ژله درست کردم.

اون شب آغاز سرماخوردگیه شما بود و حسابی غر زدی شب هم که برگشتیم خونه تب داشتی ساعت 2 شب بود که هرچی خورده بودیو بالا آوردی من حسابی ترسیده بودم اینقدر گریه کردی فرداش هم دیدم داری تو تب میسوزی که با بابا میثم بردیمت دکتر.گفت گلوت چرک کرده.قرار بود اون روز بریم اصفهان که شما مریض شدی فرداش دیدم یکم بهتری پس تصمیم گرفتیم بریم اصفهان.سه شنبه شب رسیدیم و جمعه شب هم برگشتیم سفر خوبی بودید هرچند شما مریض بودی و حسابی غر زدی.اما بازم شکر


واین هم آبگوشت مخصوص بابایی اکبر که هر سال به مهموناش میده عالییییییییییییییییییییییییه



روزیکه مریض بودی و تب داشتی


پریا جون خاله هم سرماخورده بود




این چند هفته......28صفر+سفر به اصفهان 

